احمد احمدى بيرجندى

49

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

خدايش تيغ نصرت داد در چنگ * كز آهن نقش داند بست بر سنگ به معجز بد گمانان را خجل كرد * جهانى سنگدل را تنگدل كرد چو گل بر آبروى دوستان شاد * چو سرو از آبخورد عالم آزاد فلك را داده سروش سبزپوشى * عمامه‌ش باد را عنبر فروشى سرير عرش را نعلين او تاج * امين وحى و صاحب سرّ معراج بصر در خواب و دل در استقامت [ 28 ] * زبانش امّتى گو تا قيامت به خدمت كرده‌ام بسيار تقصير * چه تدبير اى نبىّ اللّه چه تدبير كنم درخواستى زان روضهء پاك * كه يك خواهش كنى در كار اين خاك كالهى بر نظامى كار بگشاى * ز نفس كافرش زنّار بگشاى [ 29 ] دلش در مخزن آسايش آور * بر آن بخشودنى بخشايش آور اگر چه جرم او كوه گران است * ترا درياى رحمت بيكران است بيامرزش روان آمرزى آخر * خداى رايگان آمرزى آخر « 1 » در نعت پيغمبر اكرم ( ص ) نقطهء خطّ اولين پرگار * خاتم آخر آفرينش كار [ 30 ] نو بر باغ هفت چرخ كهن * درّة التّاج عقل و تاج سخن كيست جز خواجهء مؤيد راى * احمد مرسل آن رسول خداى شاه پيغمبران به تيغ و به تاج * تيغ او شرع و تاج او معراج امّى و امّهات را مايه [ 31 ] * فرش را نور و عرش را سايه پنج نوبت زن شريعت پاك [ 32 ] * چار بالش نِه ولايت خاك [ 33 ] . همه هستى طفيل و او مقصود * او محمّد رسالتش محمود

--> ( 1 ) خسرو و شيرين ، حكيم نظامى گنجوى ، صفحهء 10 .